پهن اخبار جوراب آمریکا بین الملل دونالد ترامپ

پهن: اخبار جوراب آمریکا بین الملل دونالد ترامپ ایالات متحده اخبار بین الملل

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری موسیقی درتنگنای سرمایه ، سیاست و سلیقه است / حسین علیزاده

همواره کلام را با ساز خود عجین کرده و حرف دلش را با خیل مخاطبان مشتاقش، با رقص انگشت ها بر سیم های تار در میان گذاشته هست. حسین علیزاده هنرمند نام آشنای موسیقی

حسین علیزاده: موسیقی درتنگنای سرمایه ، سیاست و سلیقه است

عبارات مهم : ایران

همواره کلام را با ساز خود عجین کرده و حرف دلش را با خیل مخاطبان مشتاقش، با رقص انگشت ها بر سیم های تار در میان گذاشته هست. حسین علیزاده هنرمند نام آشنای موسیقی کشور عزیزمان ایران هست. ردیف دان، آهنگساز، پژوهشگر و نوازنده برجسته تاروسه تار.هنرمند مطرح درعرصه موسیقی سازی که ازهمان ابتدای کار و تا به امروز هدفش معرفی و حفظ تاریخ موسیقی کشور عزیزمان ایران به دنیا بوده است بی آنکه به مانند خیلی از امروزی ها نگاه تجاری برهنر داشته باشد. علیزاده موسیقی بی کلام را بدون مرز و بی واسطه می داند موسیقی که شنونده های خاص و اگرچه کمتری دارد ولی حرف اول را دردنیا می زند ولی در سرزمینش که مهد سازهای اصیل است آن طور که باید و شاید به آن نگاه نمی شود و انتظارش از مسئولان فرهنگی این است که نگاه جدی تری به موسیقی داشته باشند.

به گفته او«اگرامروزکیفیتی در موسیقی وجود داشته باشد بیشتراز دلسوزی های خود بازیگران و صورت های معروف بوده است.» حسین علیزاده دراردیبهشت امسال کنسرت بی کلام «دیدار» را با همراهی مجید خلج و علی بوستان در تالاروحدت روی صحنه برد و حال تصمیم دارد این کنسرت را در دیگر شهرهای کشور عزیزمان ایران و همچنین در پایتخت کشور عزیزمان ایران اجرا کند. این امر بهانه ای شد تا درخصوص موسیقی بی کلام با او گفت و گویی داشته باشیم که در ادامه می خوانید.

اجرای موسیقی های بی کلام چند سالی است توجه مخاطبان موسیقی را به خود جلب کرده است بویژه نسل امروز که ازتماشای این کنسرت ها بسیاراستقبال می کنند. به عنوان هنرمند پیشکسوتی که دراین زمینه تجربه و فعالیت های بسیاری داشته و دارد بفرمایید درموسیقی بی کلام چه شاخصه است که باعث جذب مخاطبان امروزی شده است است؟
به طورکلی ساختارموسیقی این گونه است که ابتدا از حنجره وزبان انسان نشأت گرفته و بالطبع آن موزیک های متفاوت گسترش پیدا کرده هست. موسیقی بی کلام موسیقی بی واسطه است بدهید معنا که عامل ارتباطی جهت القای حس به مخاطب وجود ندارد ولی موسیقی باکلام درخدمت کلام قرارمی گیرد و محدودیت هایی درموسیقی ایجاد می کند؛ ولی نوع موسیقی که ابزار آن هم موسیقی سازی نام دارد کاربرد آن به یک شکل مستقل است.

با نگاه به دنیای توسعه یافته تردرزمینه های فرهنگی و اجتماعی به این اصل مهم دست می یابیم که موسیقی بی کلام نقش بسیاری در معرفی موسیقی دارد و موسیقی با کلام صرف نظرازادبیات کهن و معاصری که درآن به کار برده می شود موسیقی است که ازطریق کلام تنها با مخاطب ارتباط برقرارمی کند. جوامعی که هنرموسیقی درآن جریان دارد حرف اول را می زند ومردم هم زیاد با آن درارتباط هستند، موسیقی سازی نسبت به موسیقی با کلام رشد افزون تری داشته هست. به عنوان مثال فستیوال های موسیقایی که درکشورهای غربی بویژه درزمینه موسیقی سازی برگزارمی شود بسیارپرتعداد ترازموسیقی آوازی یا با کلام است.

در کشورهای شرقی بویژه هند، تنها ۱۰درصد موسیقی با کلام درموسیقی های جدی و کلاسیک آن به کار برده شده است است وعمدتاً موسیقی سازی شنیده و اجرا می شود. البته منظورتفکیک بهتربودن یا بدتر بودن موسیقی با کلام یا بی کلام و اینکه کدام یک زیاد مورد توجه قرار بگیرند نیست و هر دو موسیقی قطعاً نیازبشربوده که به آن دست پیدا کرده است ولی هنگامی که موسیقی صرفاً بر کلام و خواننده تکیه دارد و رواج پیدا می کند نشان دهنده آن است که راه توسعه موسیقی جهت آن منطقه بسته شده است است وشنونده ملزم به آن می شود که زیاد با نصایح، خاطره ها یا اشعارعاشقانه ارتباط برقرارکند و موسیقی چاشنی کلام می شود. ولی هنگامی که موسیقی بدون کلام جریان پیدا می کند یعنی درک موسیقی را بدون هیچ واسطه ای پیدا کرده ایم و البته شنونده های این سبک موسیقی هم به نسبت آن در بین مردم خاص تر و بسیارکمتر هستند.

به نظر شما آیا موسیقی با کلام درکشورما مانع رشد و ارتقای موسیقی بی کلام شده است است؟
نگاه به فرهنگ کشورمان بیانگر این عنوان است که موسیقی بی کلام رواج و نقش کمتری داشته و دارد. در موسیقی آوازی تعدادی از بازیگران و صورت های معروف بزرگ چون قمرالملوک وزیری، ابوالحسن اقبال آذر، رضا قلی میرزا ظلی و… و امروزه استاد محمدرضا شجریان با تبحری که دراجرای آواز داشتند و استفاده از ابزاری چون اشعارفاخر فارسی توانستند در موسیقی آوازی بسیارموفق عمل کنند. البته شاید بسیاری از شنونده های غیرایرانی، زبان فارسی را نشناسند و درکی از آن نداشته باشند ولی هنر، تکنیک، مهارت و حس و حالی که در بعضی از این خوانندگان آوازی مطرح، وجود دارد باعث شده است همراه با موسیقی سازی درجهان آشنا ترشوند.

موسیقی آوازی اندکی جنبه محلی یا منطقه ای دارد نه آنکه وسعتش خارج ازمرزها باشد ولی موسیقی سازی مرز مشخصی را جهت شنونده تعیین نمی کند و مخاطبان بسیاری را در دنیا به خود تخصیص داده شده است داده است بخصوص شنونده های دنیای غرب را. در موسیقی با کلام بخصوص ازنوع موسیقی پاپ؛ یعنی موسیقی که زیاد خود را به توده مردم نزدیک کرده است جهت آنکه در سطح عام قراربگیرد بالطبع یک مقدارنزول پیدا می کند. عام بودن این موسیقی باعث شده است قطعاً تعداد شنونده های آن زیاد شود؛ به مانند کشورما که این گونه موسیقی های با کلام، مخاطبان بسیاری را به خود جذب کرده است.

طبق گفته شما اگر موسیقی پاپ را یک موسیقی مردمی معرفی کنیم با این حساب آیا می توانیم بگوییم موسیقی سنتی جایگاهی دراین طبقه بندی ندارد؟
این عنوان به جنبه عام تر آن عنصر بستگی دارد یعنی موسیقی درچه جوامعی قرار گرفته و جامعه و مردم آن چه درکی از موسیقی وهنر دارند. اگرسطح و درک جامعه غنی نباشد قطعاً موسیقی هایی ساده و با زبان های محاوره شنیده می شود. البته خوب و بد آن مورد بحث نیست. موسیقی خاص در ادبیات و شعر آن هم تأثیر می گذارد. شعرهای بزرگانی چون فردوسی، حافظ، مولانا، سعدی و… نیاز به اطلاعات و معرفت دیگری دارد که در شعرهای عامه پسند یافت نمی شود و ضرورتی هم ندارد.

با گذشت ۴۰ سال از انقلاب اسلامی و تغییراتی که طی این سال ها درسلیقه مردم ایجاد شده است است درک جامعه امروز ما را از موسیقی چگونه ارزیابی می کنید؟
اگربخواهیم نگاه مثبت داشته باشیم باید بگویم ۴۰ سال از انقلاب گذشته دنیا هم این ۴۰ سال را گذرانده است حتی اگر انقلابی وجود نداشت قطعاً با گذشت این همه سال به تجربه هایی دست می یافتیم که می توانست سطح جامعه را ارتقا بدهد. جامعه امروز ما به لحاظ توجه به موسیقی گسترده تر شده است و این گستردگی دراشکال متفاوت و متنوع موسیقی نموداراست. ما درحال حاضر از جامعه ای برخوردارهستیم که نگاه های متفاوتی درآن وجود دارد و به لحاظ آشنایی موسیقی رشد بسیاری داشته هست. ما از جامعه ای صحبت می کنیم که به لحاظ قوانین کشوری و قوانینی که جهت موسیقی وضع کرده بودند تماس محدودی با موسیقی داشته است.

پیش ازانقلاب اگرچه پرسشها موسیقی بسیارکمتر از امروز بود ولی مردم هم نسبت به امروز آشنایی و ارتباط کمتری با موسیقی داشتند. به نظر من از بعد انقلاب تا به امروز موسیقی بسیار مردمی تر شده است است یعنی اغلب خانواده ها وحتی کم سن و سال ترها هم توجه بیشترشان به موسیقی است والبته به عقیده من تنوع سلیقه هم زیادترشده هست. بنابراین باید با یک برنامه ریزی خوب و صحیح از این ظرفیت و توانایی بهره برد و جامعه را به یک موسیقی خوب ترغیب وآشنا کرد. ولی متأسفانه برنامه های موسیقایی که ازرادیوو تلویزیون پخش و شنیده می شود باعث گمراه شدن مردم از مسیر درست موسیقی شده است هست؛ برنامه هایی که هیچ گاه با نظر متخصصان پیش نرفته واگر هم متخصصانی در آن رسانه فعالیت می کنند زیاد به عنوان یک شغل به این کار نگاه دارند و به ارتقای جایگاه ارزش فکر می کنند نه آنکه آشنایی اجتماعی و آگاهانه ای از کارخود داشته باشند.

درواقع بهتر است بگوییم برنامه های کلی رادیو و تلویزیون درحوزه موسیقی با تصمیمات عامیانه اتخاذ می شود. گاه هنگام سفر با ماشین به سراغ برنامه های رادیویی می روم ولی ماحصلی جز شکل سرگرم کننده ندارد و حتی یک درصد از کارهایی هم که پخش می شود نمی تواند فرهنگ و سلیقه مردم را ارتقا بدهد و قطعاً تمامی آنها پر کردن برنامه های رسانه ها هست. این درحالی است که اگرارگان های دولتی از این ظرفیت هایی که در کشورمان وجود دارد به نحو احسن استفاده و برنامه ریزی کنند قطعاً کشور عزیزمان ایران استثنا خواهد بود و به اندازه چهل سالی که ازآن گذشته جامعه خیلی زیاد می توانست ارتقا پیدا کند.

امروزه تعداد خاصی از خانواده ها به این عنوان توجه دارند و از کودکی فرزندان ارزش را به یادگیری و آموزش موسیقی تشویق می کنند و بی تردید زمانی که فرزندان آنان به سن جوانی یا نوجوانی می رسند در شنیدن و سلیقه موسیقی حق گزینش دارند و اگرهم خیلی علاقه مند باشند موسیقی را به صورت تخصصی تر دنبال می کنند یعنی تنها به دنبال موسیقی های عامه پسند نمی روند.انتخاب درست موسیقی به مانند تغذیه صحیح است اگر شناختی درغذای جسم نداشته باشیم می تواند جهت بدن مضر باشد در تغذیه معنوی هم چون موسیقی، اگر بهداشت درآن رعایت نشود می تواند روح را آزرده کند.

شما تجربه موسیقی با کلام هم درخارج ازایران داشته اید؛ استقبال مخاطبان غیرایرانی ازموسیقی با کلام بیشتراست یا موسیقی بی کلام؟
دراین بیش از۴۰ سال تعداد کنسرت هایی که خارج ازایران اجراکرده ام عمدتاً موسیقی بدون کلام بوده ولی تعداد شنونده های ایرانی وعلاقه مندان به موسیقی با کلام بیشتراست. مخاطبان موسیقی در کشورهای غربی ذهن بازتری به موسیقی دارند به این علت که ذهن آنها درمدارس یا با پخش برنامه های سازنده هنری از طریق رادیو وتلویزیون پرورش یافته و براحتی سره را از ناسره تشخیص می دهند بنابراین بسیاری ازمواقع نیازبه شنونده متخصص نیست وحتی یک مخاطب عام هم می تواند موسیقی فرهنگ های متفاوت را بدرستی درک کند.

اما اینکه بسیارتأکید می شود موسیقی با کلام خارج ازایران زیاد اجرا شود به برنامه گذاران ایرانی درخارج از کشور عزیزمان ایران بر می گردد آنها جهت جذب شنونده و مخاطب بیشترازگروه های متفاوت بازیگران و صورت های معروف ایرانی دعوت به عمل می آورند تا بتوانند از سالن های بزرگتردرآمد بیشترکسب کنند درواقع موسیقی یا هنربرای آنها جنبه تجاری پیدا کرده است.

اما بخش دیگری که جنبه تجاری ندارد وفرهنگی است ومورد توجه برنامه گذاران غیرایرانی بوده عمدتاً اجرای موسیقی های سازی است.

چرا بعضی از نسل امروز به تولید آثار بی کلام کم توجه شده است اند و زیاد به کارهای با کلام یا نوآوری روی آورده اند؟
به عقیده من باید یک برنامه ریزی درست و دقیق اتفاق بیفتد. امروزه دربخش شخصی فعالیت هایی به ظاهر کوچک ولی بسیارمفید انجام می گیرد که می تواند یک حرکت رو به جلو درموسیقی باشد؛ به عنوان مثال اجرای شب های موسیقی ایرانی یا اجراهای تکنوازی. این اتفاقات به باعث فراموش نشدن موسیقی است و اینکه بتواند راه پیشرفت خود را ادامه بدهد.

وقتی مقوله ای جریان نداشته باشد از بین می رود. متأسفانه ادعای بسیاری داریم که کشوری معنوی هستیم؛ اتفاقاً مادی ترین کشور دنیاییم و تحت تأثیر نگاه مادی همه کارهای ما تغییرخواهد کرد. یعنی در فکر این هستیم که کنسرتی برگزارشود که سالن را پر کند درحالی که بسیاری از جوانان مستعد در زمینه هنری که ارزش و لیاقت بالاتری دارند از هیچ کجا حمایت نمی شوند. اگر امروز کنسرتی برگزار می شود یا اثری تولید می کنند باید شهرت هم در کنار آن وجود داشته باشد یا آنکه یک کارعامه پسند ارائه بدهند تا جهت آنها برگشت مالی داشته باشد. معمولاً درکشورهایی که به پرسشها فرهنگی بیشتراهمیت می دهند حمایت و امکانات هم وجود دارد و برهمین اساس هنرهایی چون موسیقی می تواند به حیات خود ادامه بدهد. درواقع آنها به ریشه های فرهنگی جامعه خود بها می دهند کاری که جزو وظایف دولت است.

منتهای مطلب در کشور عزیزمان ایران به این عنوان هیچ توجهی نمی شود. ممکن است بسیاری از دولت ها این ادعا را داشته باشند که می خواهیم چنین کارهایی انجام بدهیم ولی تا به امروز قابل رؤیت نبوده یا زیرنظر متخصصان واقعی و کاربلد انجام نگرفته هست. آنها متخصصان را وابسته به خود کرده اند و دستورالعمل های اداری یا دولتی را ازطریق خود بازیگران و صورت های معروف اجرا می کنند درصورتی که دیگر نقاط دنیا متخصصان و کارشناسان هنری نظر می دهند و دولت آن را اجرا می کند نه آنکه نظر دولت تحمیلی باشد و بازیگران و صورت های معروف موظف به انجام آن قرار گیرند.

زمانی که تقسیم بندی های خودی و غیرخودی یا اصول گرا و اصلاح طلب مطرح می شود هنرهم دستخوش و بازیچه سیاست می گردد و برنامه هایی که می بایست جهت ارتقای سطح فرهنگی یک جامعه یکدست دیده شود، وجود ندارد و تنها هرج ومرج ایجاد می شود و بالطبع هنرهم به مانند تمامی موارد دیگر منبع درآمدزایی می شود و آن وقت هر قدر کارها عامه پسندتر باشد درآمد زیاد خواهد داشت.

آیا سیاست ازهمان ابتدا درهنر یا موسیقی وجود داشته است؟
هنرهای ما ازنقاشی گرفته تا تئاتر، موسیقی، سینما و… سیاست زده شده است هست. درواقع یکی از پرسشها مهم ما در کشور عزیزمان ایران این است که سیاست در همه کارها ورود کرده و مسیر همه چیز را جریانات سیاسی تعیین می کند.

اگردولتی تغییرکند و بافت دولت به هر شکل خاص سیاسی دربیاید به هنرهم همان گونه نگاه می شود. به طور مثال می گویند شعر فردوسی یا سعدی را عوض کردن بدهیم چون سیاست کلی ما عوض شده است است.

من براین نظرم که سیاست نباید فرهنگ و هنر را که تاریخ سرزمینمان هستند تحت تأثیر قراردهد. مورد نیاز به ذکر است آثار تاریخی در تمام دنیا تنها به اماکن تاریخی تخصیص داده شده است پیدا نمی کند بلکه هرآنچه که در دوران گذشته با آن مخالفت شده است است جزئی از تاریخ ما بوده و نباید آن را نابود کنیم. نگاهی که متأسفانه درموسیقی کشورمان وجود دارد و دستخوش تصمیم گیری یا سلیقه های اشخاص شده است است درواقع خود مسئولان هم به موسیقی جدی روی خوش نشان نمی دهند.

مسئولان فرهنگی با موسیقی ای سرو کار دارند که عامه مردم سروکار دارند آنها حتی حاضر نیستند یک مقدار فرهنگ خود را ارتقا بدهند یا با مقوله فرهنگی و ریشه ای سرزمینشان زیاد آشنا شوند. ناگفته نماند موسیقی پاپ یک موسیقی تخصصی است و به آشنایی در مورد پرسشها فرهنگی هم می پردازد و من منظورم کم ارزش کردن موسیقی پاپ نیست. ما نباید هرکار بی محتوایی را موسیقی مردمی یا پاپ بنامیم بلکه آن موسیقی باید دارای ارزش، قشنگی ها واثرگذاری های خاص باشد. آن چیزی که امروزسبب رواج موسیقی تجاری شده است کسب درآمد بیشتراست به طوری که برنامه گذارهای متفاوت را به تجارت درموسیقی دراین کار تبدیل کرده است.

اوضاع و احوال موسیقی آوازی ما چگونه است آیا دراین سال ها تلاش شده است این نوع موسیقی رشد بیشتری داشته باشد؟
شرایط موسیقی ما به گونه ای شده است که جنبه های سرگرم کننده موسیقی بیشترمورد اهمیت قرارگرفته هست. آواز مقوله ای مهم در موسیقی است حال بگذریم که امروزه عده ای حوصله شنیدن آن را ندارند. درکشورهایی چون جمهوری آذربایجان موسیقی آوازی همپای دیگر موسیقی هایشان نقش مهمی دارد و خوانندگان چه زن و چه مرد تنها تصنیف و ترانه نمی خوانند بلکه آواز خوان هم هستند.

البته به نظرمن نحوه ارائه آواز هم بسیار مهم هست. ما درحال حاضر درموسیقی آوازی به رکورد رسیده ایم. بسیاری از خواننده هایی که از شهرت بیشتری برخوردارهستند با خواندن دو بیت آواز مشخص می کنند چقدر دراین عنوان تبحر دارند و آن وقت است که اثبات می شود کار و انرژی خود را در بخش دیگری صرف کرده اند و به طور کل آواز را به فراموشی سپرده اند. خواندن آواز به ضرب و زور یا قطعات تند و ریتمیک نیست بلکه آوازنیازمند پویندگی هست. درموسیقی نواحی کشور عزیزمان ایران یا دیگر نقاط دنیا موسیقی آوازی همپای موسیقی سازی ارزش دارد و به قشنگی معرف هربخش ازفرهنگ ما هستند.

پیچیدگی و تحریرها آوازایرانی را خاص و خاص کرده است البته شاید به گوش مردم ما کمی عادی به نظر بیاید ولی دربسیاری ازکشورهای متفاوت تکنیکی که در آوازایرانی وجود دارد جالب است و حتی بعضی از کشورها به این عنوان بسیاراهمیت داده اند. به طورمثال خوانندگان موسیقی آوازی جمهوری آذربایجان که مقام های آذری آن هم ریشه با موسیقی کشور عزیزمان ایران است درحال حاضر موفق ترازخوانندگان ایرانی هستند چون به آواز توجه بیشتری دارند و با کیفیت اوج آن را اجرا می کنند. به نظر من موسیقی آواز آرام آرام در ذهن بسیاری از خوانندگان این نسل فراموش و از تکنیک های غنی دوره شده است است.

شرایط موسیقی امروز به گونه ای شده است است که حتی خوانندگان بنام گذشته هم کمتر به این مقوله می پردازند نظر شما در این باره چیست؟
بسیاری از خوانندگان نسل امروز با خوانندگان گذشته قابل قیاس نیستند و کارهایی که ارائه می دهند ارتباطی با آواز ندارد تنها یک صدای طبیعی است که زیاد به موسیقی پاپ نزدیک کرده اند. این دسته از خوانندگان جهت آنکه بتوانند با عامه مردم ارتباط برقرار کنند با تشکیل گروه های متفاوت زیاد به بازخوانی و احیای کارهای گذشتگان می پردازند. ولی درموسیقی کلاسیک ایرانی شنونده آگاهی کاملی نسبت به موسیقی دارد ولی به هر میزان که شنونده ازاین نوع سبک کاری فاصله بگیرد اجرا کننده هم دورترمی شود.

به عقیده من درسطح عالی به آن شکل که باید وشاید خواننده ای نیست تا آواز بخواند. درگذشته خواننده های متبحر آوازی از خواندن تصنیف و ترانه اکراه داشتند به این علت که در بخش موسیقی مردمی یا سرگرم کننده قرار می گرفتند.

بخش مهم موسیقی کلاسیک ایرانی آوازاست ولی می بینیم که هرکسی به نوعی آن را اجرا می کند تا آنجا که احساس می کنیم آنچه شنیده می شود کاری شبیه نقالی است تا آواز. یعنی هنگامی که اوزان شعر به موسیقی درمی آید انگارموسیقی نقش خاصی ندارد و درست همان وزن و موسیقی شعرعیناً تکرارمی شود که متأسفانه امروزه این نوع کارها زیاد شنیده می شود. این معضلاتی که وجود دارد زنجیره ای است ازمسائل اقتصادی و صرفاً توجه داشتن به اقتصاد درهنر، آن را به سوی هنر بازاری سوق می دهد.

مسئولان یا نسل امروزی ها در این باره چه مسئولیتی دارند؟
در نسل جوان که به چند دسته تقسیم می شوند فعالیت هایی وجود دارد بخصوص درجشنواره هایی چون موسیقی جوان که از سراسر کشور عزیزمان ایران و درسن های کم حضورو اجراهای موفقی دارند. من براین باورم موسیقی درمملکت ما در دوره ای دچار برزخ یا رکود شد به این علت که امکانات را از موسیقی جدی گرفتند، ولی امروز با حرکت های مردمی و خاص، موسیقی روند رو به رشدی پیدا کرده است و قطعاً این روند زیاد از دورانی بوده که ما یا پیشینیان قبل ما پشت سرگذاشته ایم. درواقع به همان میزان که موسیقی شکل های عامه پسند خود را طی می کند درمقابل به موسیقی جدی هم می پردازد.

به عقیده من وزارتخانه هایی که دراین مورد مسئول هستند باید ازموسیقی حمایت کنند. اگراین پرسشها مرتفع شود به کیفیت درموسیقی خواهیم رسید. البته چهل سال است که به کیفیت اهمیت نمی دهیم چون هنر از نگاه دولتی بررسی می شود واگر امروزکیفیتی وجود داشته باشد بیشتراز دلسوزی های خود بازیگران و صورت های معروف بوده هست. برنامه گذاری های دولتی درخصوص هنر در یک وزارتخانه تنها پرداختن به مجوزکار است ولی این مجوز به کیفیت نمی پردازد بلکه فقط جنبه سیاسی دارد. یعنی شعر هر چه که می خواهد باشد فقط معنی خاصی ندهد و به جایی یا به کسی برنخورد.حتی درزمینه چاپ کتاب های موسیقی هم به لحاظ کیفی وسواس و حساسیتی وجود ندارد.

پردازش به کیفیت باید در همایش ها به صورت کارشناسانه بررسی شود. شورای عالی منزل موسیقی تنها مسئولیتش یا ایجاد دعوا یا حل دعوا است درحالی که باید روی کیفیت موسیقی کشور عزیزمان ایران فکر کنند ولی آیا این توانایی ها جدی گرفته می شود؟ منزل موسیقی مرتب درحال نامه نگاری حلال یا حرام بودن موسیقی است و این همان دعواهای چهل ساله است نه پردازش کیفیت موسیقی. آنها باید دولت را موظف کنند کیفیت تولید آثارهنری به همه ادارات ابلاغ شود. طی این چهل سال وقت بهتر شدن به موسیقی داده نشده یا آنکه بازیگران و صورت های معروف شرایط توجه به آن را نداشتند چون تمام تلاششان را بر بودن و حفظ موسیقی گذاشته اند. اگر موسیقی در نسل ما زیاد مورد اهمیت بوده به این علت است که قبل از انقلاب زیر نظر استادان بزرگ تربیت شده است ایم.

آموزشگاه های موسیقی دراین مسیر چه کمکی می توانند داشته باشند؟
نگاه مثبت این است که از درون همین آموزشگاه ها شاگردان بسیار خوب پرورش پیدا می کنند ولی آموزشگاه ها هم درگیر پرسشها اقتصادی هستند و ازنظرکیفی مجبورند با درکنارهم قرار دادن رشته های بی ربط موسیقی منبع درآمد داشته باشند تا بتوانند اجاره محیط یا حقوق معلمان را پرداخت کنند.

چرا به تألیفات پژوهشی در عرصه موسیقی کمتر پرداخته می شود؟
این یک مبحث کلی است و به اطلاعات شخصی افراد بستگی دارد؛ یا آنکه نمی گذارند پژوهشگردر زمینه پژوهش با توجه به سلایقش حرکت کند. پژوهشگری که کتاب می نویسد و بر آن وقت می گذارد به این عنوان فکر می کند که آیا با آن مبلغ اندکی که از این راه دریافت کرده می تواند زندگی کند یا به جای آن بهتر بود چه کاری انجام بدهد!

تعیین کننده همه چیز درکشور ما اقتصاد است و نوسانات آن به جریانات سیاسی بستگی دارد. جهت یک ملت مهم این است که ابتدا توانایی امرار معاش داشته باشد جهت آنکه زنده بمانند و بعد به پرسشها فرهنگی بپردازند.

نیم نگاه
وقتی موسیقی صرفاً بر کلام و خواننده تکیه دارد و رواج پیدا می کند نشان دهنده آن است که راه توسعه موسیقی جهت آن منطقه بسته شده است است وشنونده ملزم به آن می شود که زیاد با نصایح، خاطره ها یا اشعارعاشقانه ارتباط برقرارکند و موسیقی چاشنی کلام می شود.

اگر امروز کنسرتی برگزار می شود یا اثری تولید می کنند باید شهرت هم در کنار آن وجود داشته باشد یا آنکه یک کارعامه پسند ارائه بدهند تا جهت آنها برگشت مالی داشته باشد.

زمانی که تقسیم بندی های خودی و غیرخودی یا اصول گرا و اصلاح طلب مطرح می شود هنرهم دستخوش و بازیچه سیاست می گردد و برنامه هایی که می بایست جهت ارتقای سطح فرهنگی یک جامعه یکدست دیده شود، وجود ندارد و تنها هرج ومرج ایجاد می شود.

مسئولان فرهنگی با موسیقی ای سرو کار دارند که عامه مردم سروکار دارند آنها حتی حاضر نیستند یک مقدار فرهنگ خود را ارتقا بدهند یا با مقوله فرهنگی و ریشه ای سرزمینشان زیاد آشنا شوند.

موسیقی درتنگنای سرمایه ، سیاست و سلیقه است / حسین علیزاده

روزنامه ایران

واژه های کلیدی: ایران | ایرانی | ایرانی | برنامه | موسیقی | برنامه ریزی | اخبار فرهنگی و هنری

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs